/ 1 نظر / 9 بازدید
تهی

من می خوام داستان اینارو بگم یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیش کس نبود چن تا پسر بودن که باهم دوست دای جون جونی بودن مثل تهی و تتلو بعد اینا یه روز میفهمن که دوستشون موتور نداره ناراحت میشن می رن براش موتور می گیرن اول می خواستن پراید بگیرن که همگی باهم سوار شن ولی پولشون نمیرسه